مدرسه کیفی _ ویلیام گلسر

تصمیم دارم از امروز هر آنچه از کتاب مدرسه کیفی دکتر گلسر می آموزم را در این صفحه بارگذاری کنم. (12 اسفند 1397)

دکتر ویلیام گلسر، روانپزشک پیشرو شهیر بین المللی، در سال 1925 در کلیولند اهایو به دنیا آمد. تحصیلات اولیه گلسر در رشته مهندسی شیمی بود  و سپس به روانپزشکی تغییر مسیر داد. در سال 1961، دوره روان پزشکی خود را تمام کرد و به خاطر ابداع رویکرد واقعیت درمانی در عرصه روانپزشکی معروف شد. از سال 1975 تا 1986 با رویکرد واقعیت درمانی به عنوان روانپزشک مشغول کار شد.

حاصل مسیر حرکت او تا به امروز انتشار بیش از بیست کتاب است. از سال 1980 تمام همت خود را برای یافتن پاسخ این پرسش که «چرا بسیاری از انسان ها در روابط خود ناخشنودند» متمرکز کرد. در سال 1967، دکتر گلسر موسسه واقعیت درمانی را تاسیس کرد که بعدها با نام موسسه ویلیام گلسر آموزش تئوری انتخاب و واقعیت درمانی را به علاقه مندان ارائه داده است. تا به امروز بیش از هشتاد هزار نفر در سراسر دنیا دوره پایه آموزش تئوری انتخاب، واقعیت درمانی و مدیریت راهبرانه را در کشور های مختلف گذرانده اند.

دکتر گلسر در غروب روز جمعه 23 اگوست 2013 در منزل خود بدرود حیات گفت ( از کتاب مدرسه کیفی ویلیام گلسر ترجمه دکتر علی صاحبی و فاطمه معین الغربایی)

اگر قبول کنیم که هدف هر سازمانی ارائه محصول و خدمات کیفی است باید متعافبا قبول کنم که برای این هدف افراد باید کار کیفی انجام دهند. در ارتباط با مدرسه کار دانش آموزان همانند کار کارکنان خواهد  بود. هدف اصلی این کتاب راهنمایی برای رسیدن به مدیریت موثر از طریق ترغیب کارکنان به انجام کار کیفی است.

دمینگ آمریکایی به ژاپنی ها آموخت که کار کیفی انجام دهند اما خود آمریکایی ها در این راه قدم موثری برنداشتند. نظریه انتخاب که توسط دکتر گلاسر مطرح شده خود توضیح می دهد که چرا به کار گیری درست آموزه های دمینگ سودمند است. اگر ما رویکرد کیفی را مورد استفاده قرار دهیم خود دانش آموزان با نیل به تجربه ای رضایت بخش مشتاقانه به دنبال تکرار آن خواهند بود. در این راستا هدف ما نباید مانند کارخانجات تولید انبوه باشد (اینجا را ببینید). یعنی صرفاً اتمام دوره دبیرستان و توانایی ورود به دانشگاه! نتیجه رویکر معمول همین است که اکثر دانشجویان رشته های علوم و ریاضی تحصیلات تکمیلی در آمریکا را افراد خارجی تشکیل می دهند و دانش آموزان ما علاقه چندانی به این رشته ها ندارند.

آنچه در همه کارهای کیفی مشابه است این است که هیچ یک از آنها را نمی توان با ماشین تصحیح گر ارزیابی کرد!

**************

از جناب آقای اصغر بیات معاون آموزش ابتدایی سپاسگذارم که با هدیه کتاب مدرسه کیفی، زمینه آشنایی بنده را با آموزش به شیوه کیفی فراهم کردند.

**************

یادداشت های حاشیه

به راستی پیاده کردن یک سیستم فکری جدید در بافتی قدیمی کار بسیار دشواری است؛ کاری که در این مسیر، ما مصمم به انجام آن هستیم. پیامد روشن تغییر، مقاومت است و این مقاومت چه در جامعه، چه در سازمان و چه در ذهن ما، به هر حال اتفاق خواهد افتاد و در هر سه حالت این ما انسان ها هستیم که با تلاش به تغییر باورهایمان خواهیم توانست بر این مقاومت پیروز شویم.

در دانشگاه های تهران سالها به تحصیل موضوعات مختلف روانشناسی و علوم تربیتی مشغول بوده ام، بخشی از پایان نامه ی دانشگاهی ام نیز درباره ی آمادگی برای تغییر بوده است و همیشه فکر می کردم در طی فرایند آموزش باید عوامل کنترل بیرونی را حذف کرد و در عوض سائق های درونی را در یادگیرندگان فعال کرد؛ اما یک برنامه زمانی واقعا می تواند برنامه باشد که خارج از ذهن ما و در عالم واقع، امکان عملیاتی شدن داشته باشد و این پیاده سازی نیازمند وجود ابزارها و شرایط مناسب خواهد بود، در غیر اینصورت رویایی بیش نیست. بارها با دو نفر از آشنایان که مدرس آموزشگاهی بودند بر سر استفاده از تنبیه و کنترل های بیرونی بحث می کردیم و آنها از ناکارآمد بودن روانشناسی در دنیای آموزش و پرورش کشور دفاع می کردند و بر این ناکارآمدی دلایل و مثال های مختلفی نیز ارائه می کردند. آنها در عمل درگیر آموزش بودند و من محموله عظیمی از تئوری های آموزشی و روانشناسی پرورشی بودم. اینک سالها از زمانی که وارد عالم واقعی آنها شده ام می گذرد و با اینکه متدهای آموزشی ام با بسیاری از همکارانم متفاوت است و در جهت بهبود آنها به شدت تلاش می کنم، هنوز احساس می کنم کنترل های بیرونی در شیوه های های مدیریتی و آموزشی ام پر رنگ هستند و راهی جز اصلاح و تغییر آنها پیش روی خود نمی بینم.

آقای بیات حرف جالبی در این مورد اظهار کردند: «احتمالاً هنوز باورهای شما تغییر نکرده است». تکامل در سازمان دانشی ما به معنای تعالی در نظام ارزشی نیست، چه بسا این دو نمودهای متفاوتی از یکدیگر دارند. از «افکاری» که «گفتار» را می سازند تا جایی که «شخصیت» و «سرنوشت» آدمی رقم می خورد، راهی طولانی در پیش است اگرچه این اتفاق بالاخره رخ خواهد داد. برمی گردم به گفته ی آقای بیات که باورها باید در ما تغییر کنند تا رویکردهای ما در عمل تغییر کنند. اگر در نتیجه کارمان و در عمل مشکلی می بینیم باید برگردیم و باورهایمان را بررسی کنیم، شاید آنقدر که نیاز است مصمم نیستیم. همچنین شاید بهتر باشد به تغییراتی که ایجاد کرده ایم هم توجه کنیم، چه بسا این تغییرات حالا برای ما عادی شده باشد، درحالی که قبلا برای تحقق آنها تلاش زیادی به خرج داده باشیم.

 

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *